سلام . نمی دانم بگویم فرصت نداشتم یا اینکه حوصله نداشتم شاید این هم از آن چیزهای عجیب است که من هنوز خودم را نمی شناسم . به هرحال ما پر از بهانه ایم برای خیلی کارها و از جمله دعوت نکردن . تقویم اتاقم می گوید شعر اخیر برای همین روزهاست . می شنوم حرف انها را که دوست دارند بگویند .
-تیک تاک
صدایم که می زنی
به دندان هایم می رسم
به تابوتی که تیک تاک می کند درونم
تنها یک کلمه است
که می تواند دست ما را رو کند
بیا فراموش کنیم
نقشی را که داشتیم
و فکر کنیم دوست داشتن
پارچه ای بود که سر زده
سایه روی قاب هایمان کشید
و پیچید دور گردنمان
دارم
ذره ذره به خود باز می گردم
و چیدن دیوار
آنطور که نمی خواهی
مثل اینست که با دزد خانه ات
شریک باشی
تیر 1389
نظرات ()
- بدون شرح
خاموش شده ام در تو
و آرام آرام موج هایم را فرو می خورم
از دریای به گل نشسته پایین می آیم
استخوان هایت را که دفن شده بودند می شمارم
و خاک
که عمق مرگ بود
عمق سیاهی
چیزی به لب داشت برای گفتن.
آه!
مسلسل در غم فرو رفته
چگونه می شود با تو به زندگی فکر کرد
وقتی هنوز دیوار
با خون تو چهره اش را می شوید
چگونه می شود
به آینه ای خندید
که غبارهایش را عادت کرده
و صورتش را
با دستمالی خاک گرفته پاک می کند .
وقتی رنگ ها
کلماتی برای پنهان شدن شده اند
بازگشتن
وفکر کردن به چشمی که رنگی در دلش داشت
بیهوده نیست ؟
بیهوده است
و تو باز می گردی
باز می گردی و عقربه های ساعت
هنوز هم برای کوک شدن زنده اند
و برایت چه فرق می کند
خشت های زندگی را صاعقه ای تکان دهد
یا مسلسلی که دست کم
چند انگشت دیگر برای پیروزی می خواهد .
سوار این کشتی
حیفم می آید که بگویم نیستم
و تو را
شبیه ناخدایی
که افتادن بادبانهایش مرگ همه چیز است
صدا می زنم .
م.حسنلو
فروردین 1389
نظرات ()سلام
برای مدتی نیستم .
در این زمان از سر زدن به وبلاگ دوستان عزیزم معذورم .
برای همه آرزوی موفقیت و سالی خوب را دارم .
نظرات ()
سال جدید شروع می شود و ورقهای تقویم 1388 همه برگه ای از تاریخ می
شوند.تاریخی که روزی کتابها ازآن خواهند گفت .برای این روزها فقط یک چیز
به ذهنم می رسد . شعری که دوستش دارم و همه چیز را بهتر از من می گوید .
ضمنا تمام دوستانم را به خواندن شعر جدیدم دعوت می کنم و می خواهم که مثل
همیشه نقد کنند تا من یاد بگیرم . سال نو را پیشاپیش به تمام دوستان تبریک
می گویم .
-
سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک .
سال روزهای دراز و استقامت های کم
سالی که غرور گدایی کرد .
سال پست
سال درد
سال عزا .
...........................................................................................
-
بیهوده فکر می کنی
به عصای افتاده بر زمین
عصا مار شد
و دست تو
جادوگری که صحنه را کم آورده بود
شتاب کن
شتاب کن موسای صحنه
تماشاچیان
خوایبده اند
و چشم تو میان این همه
راهی ست که به دریا می ریزد
کم آورده این گوساله
و تو هنوز فکر می کنی
این تو بودی
که ما را به خانه بازگرداندی
اسفند1388
م.حسنلو
............................
به خاطر مشکلاتی که برای وبلاگم در طی ماههای اخیر به وجود آمد مجبور شدم
تغییر فضا بدهم .البته سپیدهای بی ریا سرجای خودش باقیست و از این به بعد
قطار چوبی هم با واگن هایش مهمان شماست .
از دوستان عزیز تقاضا می کنم اگر فرصت داشتند سری به سایت خانم مهرنوش
قربانعلی بزنند و شعر دیگری از من که متعلق به چندماه اخیر است در این
سایت بخوانند :
سایت خانم قربانعلی : tabsareh.com
نظرات ()برای انتشار این شعرها دلیل خاصی نداشتم .در این روزهای بی حس وحالی گفتم کمی به گذشته برگردم. چرا ؟
نمی دانم ! گاهی آدم می ترسد بعضی چیزها را بگوید و یا شاید هم می خواهد محافظه کار باشد اما هنوز امید هست و باقیست برای خیلی کارها .این شعر ها فقط ابراز احساسات هستند ، بخوانید و اگر دوست داشتید نظر هم بدهید .
-
زیبا شده ای
امشب
که تشنه ام
و شعر
می آید
می رود
بی آنکه خطی بنویسم .
-
و ما در تاریکی
اشتباهی یکدیگر را شناختیم
صبح را در لیوان هم زدیم
انگشتانمان را
کف یک قایق دو نفره قسمت کردیم
و غروب
هنوز به هم فکر می کردیم
به آن نیمکت
که حالا برگ ها رویش نشسته اند
و ما
که نمی دانستیم
فاصله ها را
چطور کوتاه کنیم ؟
-
من از سینه ام
نام تو را پرسیدم
برف بودی
درخت شدم
شانه ام را
بی تو تکاندم
آدم برفی مه گرفته
نشانی تو را پرسید
زمستان را نمی شناختم
من از تمام دنیا
تنها
تو را شناخته بودم .
-
آرزو هایم
سوار یک قطار چوبی رفتند
شبیه کودکی هایم
که در ماشینی کوکی دود شدند .
..............
شعر تازه ای از من در سایت شخصی مهرنوش قربانعلی:
tabsareh.com
نظرات ()